قصه چیست؟

قصه از باکره ایست زیر فشار.

الت راست شده ی ان پسر بی قرار.

دور از چشم همه مست شدن.

تخت و هم تخت شدن.

20سال زندگی من الکی سوخت ورفت.

بوی پول

بوی نفت.

کار کردن هم همیشه بوده سخت.

شهر ما شهریست کامل سوخته.

شهر به بیگانگان چشم دوخته.

شهر دودو نعشگی های مدام

شهر انداختن صید به دام

وسعت عشق جوان تا دم سکس.

دیسکوی ما شده الکل و اکس.

اخر قصه کجاست.

خدا میداند.

شایدم اخر ان نابودی انسانهاست.