ان مرد
چهره اش برایم اشنا میرسید.
اری او پطرس بود که تازگی به کار سد سازی مشغول شده بود.
ولی من همان دهقان ساده وضع بودم.
کبری تصمیم خود را گرفته بود.
هرچقدر هم برای ماندنش تلاش کردم فایده ای نداشت.
چهره اش برایم اشنا میرسید.
اری او پطرس بود که تازگی به کار سد سازی مشغول شده بود.
ولی من همان دهقان ساده وضع بودم.
کبری تصمیم خود را گرفته بود.
هرچقدر هم برای ماندنش تلاش کردم فایده ای نداشت.
قصه از باکره ایست زیر فشار.
الت راست شده ی ان پسر بی قرار.
دور از چشم همه مست شدن.
تخت و هم تخت شدن.
20سال زندگی من الکی سوخت ورفت.
بوی پول
بوی نفت.
کار کردن هم همیشه بوده سخت.
شهر ما شهریست کامل سوخته.
شهر به بیگانگان چشم دوخته.
شهر دودو نعشگی های مدام
شهر انداختن صید به دام
وسعت عشق جوان تا دم سکس.
دیسکوی ما شده الکل و اکس.
اخر قصه کجاست.
خدا میداند.
شایدم اخر ان نابودی انسانهاست.
در شبم نوری نیست.
گله ام از شهریست.
که پر از تاریکیست.
سنگ بر صورت کیست. ؟
بر سر فاحشه ایست.
که امیدش نیست نیست.
واقا فاحشه کیست؟
فاحشه ان مردیست
با وجود زن خویش.
فکر چند صیغه ایست.
او در حال رق اندم به روی بیوه زنی 25 ساله است.
اری فریاد بزن.فریادی بلند تر از شیپور اسرافیل.
به نشان اعتراض به زندگی سوخته ات
اگر صدایت را هم نشنیدند نشنیدند
خداوند شنواست........
عشق یعنی سکس در خواب و خیال
عشق یعنی پوستر یک دختر نازو باحال
عشق یعنی عشق بازیگر شدن های محال
عشق یعنی پول و مال
عشق یعنی چشم زاغ
عشق یعنی زید را بردن به باغ
عشق یعنی ازدواج و بعد طلاق
عشق یعنی بیوه زن
عشق یعنی جی اف یک بی اف زنجیرزن
عشق یعنی دست پینه بسته ی یکور کن
عشق یعنی دسته جمعی با رفیقها دربند